خرید بک لینک
بعضی حرفا هستن ک یهو زده میشن...ک یهو میان سمتت تا بشکننت...ولی اینکه ما تموم ذهنمونو معطوف کنیم بهش چیزیو درست میکنه؟یا اینکه باید با یه لبخندِ خیلی کوچیک رد شیم ازش؟؟ خیلی تلخه ک یکی متوجهِ حرفاش نیس ولی یکی دگ قراره از اون حرفا برنجه...کاش سعی میکردیم یه ذره شعارایی ک میدیمو ب یادمون بیاریم... + من تمام سعیمو دارم توو اون موضوع میکنم...دگ تهش با خداس...فقط دلخوشم ب اینکه مطمئنم تهش خیر و صلاحمه... ++ این تصمیمی ک امشب گرفتم درسته ینی؟؟هرجور فک میکنم اساس منطقی عی نداره ولی خب...مخصوصا اینکه طرف مقابل هیچ روزنه امیدی نشون نمیده از یه ذره درک متقابل و شعور... +++

برچسب: مدارا کن تمام خستگیمو, نویسنده: ماهان صادقی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 12:41

کلا دوتا راه داریم واسه ادامه زندگی توو اجتماع...یکی اینکه کم کم با دیدنِ آدمای دورو برمون ما عم مث اونا شیم و مث اونا رفتار کنیم...و بعدِ یه مدت ببینیم شدیم مث اکثر آدمای اطرافمون و هر کاری میکنیم یادمون نمیاد کی بودیم قبلا... یکی عم اینکه توو این همه هیاهو و پیچیدگی و گاهی کثیفی و البته گاهی قشنگی سعی کنیم حفظ کنیم خودمونو...ک اگ برگشتیم ب عقب نگا کردیم ببینیم ک آره من همون آدمم با یه سری تغییرای احتمالا مثبت...ک اگ برگشتیم عقب ببینیم اونجاهایی ک یه اتفاقایی افتاده ک نباید میفتاده من همیشه کارو درستو انتخاب کردم... ک یه وخ نشه یه عذاب وجدانی بیاد سراغمون و

برچسب: تو بدترین شرایطم حالمو بهتر میکنی,دانلود آهنگ تو بدترین شرایطم حالمو بهتر میکنی,اهنگ تو بدترین شرایطم حالمو بهتر میکنی, نویسنده: ماهان صادقی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 5:19

عاقا من حس میکنم اون چیزی ک میخوامو کم کم دارم پیدا میکنم...کم کم یه انگیزه ای داره میاد سمتم واسه بهترینِ خودم شدن... اکیدا توصیه میکنم یه هشت بهشت برین وختایی ک سردرگمین...قشنگ ورقو برمیگردونه...و چقد درختای بلندش دوس داشتنی ان :)) چقد خوبه حال الانم...چقد انرژی دارم واسه همه چی...چقد امیدوارم...ومطمئنم حالم بهتر میشه...ینی باید بهتر شه... ولی سعی کنین دوس بدارین خودتونو...این مهم ترین چیزیه ک الان نیاز داریم هممون... + جدیدا ب شدت دلم میخواد قرآن بخونم...این هفته از خونه اون قرآن جالبه رو میارم :)) ++ میخوام رو بیارم ب کارای کوچیک کوچیک...تا گنده شن کم کم...تا یهو وسط

برچسب: نویسنده: ماهان صادقی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 1:03

تا یه جایی آدم بی تفاوته ب یه عده...تا یه جایی بعضیا مث بقیه آدمای زندگی ان...ولی یهو میبینی یه سریا حسابشونو جدا میکنن از بقیه...یه سریا رو عم خودت مجبور میشی حسابشونو جدا کنی... میدونین چیه؟گاهی بعضیا ب نقطه ای میرسن ک فک میکنن آدم باید ب پولو ماشین و خونه افتخار کنه...چی میشه گف توو این وضعیت؟چی میشه گف ب ذهنِ بیماری ک این فکرو میکنه؟ ولی من ب خودم افتخار میکنم...ب خودِ خودم...ک هیچ وخ توو هیچ وضعیتی بدِ کسی رو نخواستم...ک نخواستم یه لحظه عم تظاهر کنم ب خوب بودن حتی اگ بدم حتی اگ سردم...ک نخواستم حریمِ خودمو حفظ نکنم بخاطر آدمای بی اهمیت زندگیم...ک هیچ وخ نخواست

برچسب: نویسنده: ماهان صادقی تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 18:40

صفحه بندی